feed online

feed online

feed online

feed online

نیستـــــ گاهی هیچ راهی جز به "شاهی" رو زدن



نیستـــــ گاهی هیچ راهی جز به "شاهی" رو زدن

با غمی سنگین رسیدن، پیش "او" زانو زدن...



+

دلَم زیارتـــ می خواد

چرا و چقدر شو خودِ آقا می دونه


چطوریشم می دونه....

ادامه مطـــلب در منبع...

قدری درنگ کن

خیلی جاها درنگ جایز نیست. وقتی یکی مضطرّه، داره داد می زنه، می گه "کمک". بی درنگ باید بری به دادش برسی. وقتی لحظه ی آخر می رسی به ایستگاه، می بینی قطار می خواد راه بیافته، بی درنگ باید بری از اولین درب وارد بشی، بعدا با درنگ جاتو پیدا بکنی. ولی وقتی می خوای از کسی ناراحت بشی، وقتی می خوای عصبانی بشی، وقتی می خوای جواب بی ادبی کسی رو بدی؛ درنگ کن. نکنه اونقدر کوچیک و حقیر باشی که برای تسکین دادن درد حقارتت بخوای عصبانیتی بروز بدی! به خاطر تسکین درد جهلت بخوای دادی بکشی! نکنه شرمنده بشی، مثل جاهلا، که نشونه ی جهل اینه که اول عمل رو مرتکب می شه بعد تامل و درنگ می کنه، که آیا درست بود یا...
ادامه مطـــلب در منبع...

باید بذاری بگذری، وقتی خدا می خواد


گاهی چیزی رو که با زحمت برای خودت پرورش دادی، همین که میای ازش بهره ببری، کیفشو کنی، از دست می دی. یا اختیاراً، یا بی اختیار، یه وقت یه جوری امتحان می شی که باید با دستای خودت بسپاریش، اختیاراً باید از دستش بدی. یه وقتی هم تا میای ببینی چی به چیه، از دستت رفته...
از مثال های ریز شروع می کنیم:
1. کل بازار رو گشتی، تا فُلان کاموا رو گیر بیاری، بعد از یکی دو هفته بافتنِ با دقتِ از سر عشق، اون شال گردنی رو که توی رویاهات داشتی، بافتی. یک باره خواهر عزیزت میاد و می گه، "به...چه شال خوشگلی،چقدر دوست دارم منم یکی از اینا رو داشته باشم*__*". تو می دونی به این راحتی میسر نیست؛ که یکی دیگه از این شال گردن ها تهیه کنی. کاموای آخری بود توی مغازه. وقتی هم نداری، که بخوای اون همه عشقی رو که توی گره به گرهِ این شال گردن زدی، دوباره زنده کنی، و عیناً گره های یک شال دیگه رو با همون عشق بزنی. می گذری... از لحظه لحظه هایی که با دقت و عشق برای خریدن کاموای اون شال گردن گذاشته بودی، از گره گرهِ عاشقانه ای که زدی به قامتِ این شال، می گذری... "بفرما خواهر جان، این شال مال تو^_^ .
نه که کارِ خیلی راحتی باشه، نه. اتفاقا شاید بعدها هر بار که به گردن خواهرت می بینی، دلت غنج بره برای یه بارِ دیگه داشتنش. سوایِ احساس ایثار و مقدم دانستن دیگران به خود و این حرفها؛ وقتی راضی باشی به تقدیرِ اون شال، دیگه غصه ای برات نمی مونه. می بخشی و از همون لحظه ای که بخشیدی، می گذری. واقعا می گذری، کاملا می گذری. حتی یک ذره از دلت، خیالت، میلت به اون سمت نمی ره دیگه. همین که دستت رو دراز کردی برای دادن اون شال و گذشتن ازش، دست از همه ی تعلقت به اون هم کشیدی.
2. هر دوست داشتنیه دیگه ای توی دنیا هم یه تقدیری داره که گاهی ازش بی اطلاعی. با جان ودل فرزندی رو پرورش می دی، تار و پود وجودت با عشقش عجین شده . مریض باشه شب نمی خوابی، با هر بار زخم شدن دستش، پاش، دلت ریش می شه. ولی یه وقت دفاع واجب می شه. ازش می گذری. نه که گذشتن راحت باشه ها! نه، بهش می گی که"بالله که شهر بی تو مرا حبس می شود1،ولی برو. راحت نیست گذشتن از "عزیزتر از جان"، از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن/از دوستانِ جانی مشکل توان بُریدن2. به چشم خودت می بینی که جانت می رود، ولی می گذاری برود! این دیگه شال گردن نیست که دل درش بستن بی کلاس باشه و غیر متعالی. این یکی از آینه های تجلی عشق خداست، حلال و درطول عشق خدا، ولی حالا باید ازش بگذری، خیلیا گذشتن. از عزیزتر از عزیزای تو هم گذشتن، پیش میاد دیگه، هرکی به قدر ظرفیتش بهش بر می خوره. انَّکَ کادِحٌ الی ربِّکَ کدحاً فملاقیه3.
هرجا یه عشق و علاقه ای خواست بزرگ بشه، حضرت غیور ترتیبش رو می ده. اصلا وقتی اونقدری قلبت عظمت پیدا بکنه که بتونی دوستای خوب خدا رو دوست داشته باشی، خدا می گه؛ قلب به این قشنگی! عشق قشنگ تری باید. اینو بده من بیا عاشق خودم شو، بیا مشغول خوم باش...
3. انگار انعطاف پذیری از پایه های اصلی بندگیِ خداست، اصلا اگر انعطاف پذیر نباشی و نتونی هر چیزی رو که ازت خواست بگیره، بدی، حتی اگر بر خلاف میلت بوده باشه. و هرچیزیو که خواست بهت بده، بگیری، حتی اگر باز هم بر خلاف میلت باشه؛ خیلی بندگیت داغونه. به قول حاج آقا پناهیان: بنده چون و چرا بر نمی داره. هر چی بگه مولا می گه چشم...
4.یکی از چیزهایی که لق لقه ی زبانمون شده، ادبیات زیبایِ دکوریِ مذهبی مون شده، گفتن این عبارته"اِن شاءَ الله". این یعنی چی؟ یعنی "اگر خدا بخواهد"! پس یعنی ممکنه خدا نخواهد! باب شده وقتایی به کارش می بریم که می خواهیم حتما حتما خدا هم بخواهد! یعنی مواقعی که خدا نعوذبالله حق ندارد نخواهد:|، بازم نعوذبالله یعنی حق ندارد مخالف میل ما را بخواهد، دقت کردین دیگه؟
اگر واقعا خدا نخواست چی؟ انعطاف پذیریه این رو داریم که بگیم چشم؟ ممکنه نخواد دیگه، یعنی به صلاح ما نباشه بعد ما یه روزی وسط یه دعای کمیلی گفتیم خدایا افعل بی ما انت اهلُ و لا تفعل بی ما انا اهلُ، حالا هم خدا داره مبنی بر همون دعای ما، و لطف بیکران خودش، دوست داشتنیه ما رو که برامون ضرر داره و ما نمی فهمیم چرا، ازمون دور می کنه. انعطاف پذیری کافی برای ایمان آوردن به این آیه رو داریم؟ "
وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (216بقره)"وقتی می گی"ان شاءالله" تمام قد باید این جمله رو ادا کرد. نه به زبان، که به عمل.
5.گاهی فکر می کنم، از آنچه باید بگذرم، طوری می گذرم که، دلم واپس نباشه؟ پام بره و دلم هم بیاد، نمونه همونجا؟ من انعطاف پذیر هستم؟ عبد خوبی میشه بشم برای خدا!؟ اگر انعطاف پذیر باشم و به حکمت خدا اعتماد کنم، شاید کمتر زجر بکشم، وقتی قراره دوست داشتنی ها رو از دست بدم. یا کمتر در مواجهه با چیزهایی که علی الظاهر دوست ندارم، دلتنگ و بی قرار بشم. آدمهایی که از خدا راضی هستن حسابی آدم های انعطاف پذیرین. خوش به حالشون...

1.سعدی
2.حافظ

2. یا ایُّها الانسان انَّکَ کادِحٌ الی ربِّکَ کدحاً فملاقیه/6انشقاق/ ای انسان ، تو در راه پروردگارت رنج فراوان می کشی ، سپس او را ملاقات خواهی کرد.


به خود نوشت: به عمل کار برآید...بعله...

ادامه مطـــلب در منبع...

نگاهی به رابطه عبد و مولا 2

معرفی توسط وبلاگ....کوله بار سفر

این کتاب که مهرماه سال گذشته توسط انتشارات بیان معنوی به چاپ رسیده بود در آستانه ماه رجب و ایام اعتکاف به چاپ دوم رسید.فصل اول این کتاب 264 صفحه ای به «راه کشف رابطه با خدا» پرداخته و فصلهای دوم تا پنجم به آثار این رابطه

ادامه مطلبادامه مطـــلب در منبع...

با کفش های کتانی و اعصابی پولادین....

گرازشی از نمایشگاه کتاب ... وبلاگ خداباران

بسم الله الرحمن الرحیم
نون و القلم و ما یسطرون

شنبه 19 اردیبهشت 1394

بازدیدی یک روزه از نمایشگاهی بزرگ که کفش های کتانی و اعصابی پولادین می خواهد در ساعات شلوغ.

از شریعتی تا مصلی را با مترو طی کردم . بهترین گزینه ی وسیله نقلیه همین قطار زیرزمینی است ، در آن ترافیک طاقت فرسای تهران. مترو خلوت بود اما به محض پیاده شدن از مترو جماعتی را دیدم که به سمت نمایشگاه هجوم می برند. از کجای زیر زمین سر آورده بودند، نمی دانم! . مثلا شنبه اول هفته آمده بودم که به خیال خودم مردم کتاب نمی خوانند امروز. 

ورودی مصلی ساعت 10:30 ( ساعات فعالیت 10 صبح تا 8 شب).

سپردن وسایل اضافی به امانات ( کولم را از زیر بار کیف سنگین خلاص کردم).

هنوز خلوت است. وارد که می شوی همه آن چنان به سمت غرفه های کتاب می دوند انگار تمام عمر منتظر بودند نمایشگاهی باز شود و کتاب بخوراند به آدم ها.

اما ...

ادامه مطلبادامه مطـــلب در منبع...

پست طولانی نمایشگاه کتابی...94

ارسالی ...وبلاگ بخاری

روزی روزگاری در شهری دور، یک بخاری زندگی می کرد. روزی بخاری تصمیم گرفت به نمایشگاه کتاب برود و کتاب بخرد تا برای مدّتی که از کتابخانه های خوب، دور است آذوقه کتاب داشته باشد و از گرسنگی نمیرد. پس بدین ترتیب کوله اش را برداشت و یک بطری آب معدنی برداشت و بن کتاب و کارتهای بانکی اش را برداشت و به تهران رفت. بخاری به نمایشگاه رسید و تعداد تنها سی عدد کتاب و چند تا پیکسل را خرید دویست و چهل و پنج هزار تومان پول رایج مملکت؛ و تمام کارت های بانکی اش که مربوط به پس انداز های قسمت های مختلف زندگی یک عدد دانشچوی بدبخت بودند از بین رفت و بدین ترتیب بخاری با خوردن اب معدنی تا آخرعمر به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند؟؟!!!! (شی شده؟؟) البته لازم به ذکر است بخاری اصلن و ابدن لیست کتاب های پیشنهادی اش را از جیبش در نیاورد و هی به آمریکا، آل سعود، تحریم ها و اسراییل فحش داد و آخرش هم نفهمید بالاخره مسئول رسیدگی به قیمت کتاب در این کشور چه کسی است. و البته ی البته بخاری محض گل روی بچه های هیات مجازی کتاب، وقتی به شهر دورش برگشت کتاب­هایش را بر اساس الکی تقسیم کرد و لیست آنها را نوشت که در ادامه ملاحظه می فرمایید؛ باشد که رستگار شویم.

ادامه مطلبادامه مطـــلب در منبع...

خانواده در قرآن

معرفی توسط وبلاگ ... کوله بار سفر

خانواده سنگ بنای اجتماع است و اگر خانواده ها سالم، متعالی و استوار باشند، می توان برای داشتن جامعه ای استوار و متعالی برنامه ریزی کرد.یکی از موضوعات بسیار مهمی که در قرآن مجید مطرح گشته خانواده است؛ کتاب خانواده در قرآن

ادامه مطلبادامه مطـــلب در منبع...

در تکاپوی معنا

معرفی توسط وبلاگ ... روح و ریحان

در نگاه اول به طرح شاد و ساده ی روی جلد کتاب به نظر می رسد مخصوص رده سنی کودک و نوجوان است. اما وقتی کتاب را  بر میگردانیم پشت آن نوشته شده:

کتابی ناهمانند برای همه بجز آنهایی که کاملا مایوس شده اند. (و حتی آنها هم ممکن است پنهانی از آن لذت ببرند.)

 درواقع این کتاب می تواند برای همه مفید باشد و بهترین هدیه برای کسانی که از زندگی نا امید شدند. و کسانی که در

ادامه مطلبادامه مطـــلب در منبع...

خونین شهر...

معرفی توسط وبلاگ...ذره

*خونین شهر.... کتاب کوچکِ بزرگ

بعضی کتاب ها کوچکند اما کافی است تاصفحه ای از آن را باز کنی و چند خطش را بخوانی و بعد از ساعتی ببینی تمام ویا  دست کم نصف کتاب را خوانده ای و مدام آرزو کنی که کاش تمام نشود...

یکصد روایت کوتاه و متفاوت  که تا به حال نخوانده اید  با هم کتاب خونین شهر از مجوعه روزگارانی را تشکیل می دهند که توشط انتشارت روایت فتح منتشر شده است.کتابی کوچک و پالتویی که به راحتی می توان با خود  همراه داشت .

کتابی که وقت های مرده شما را دوباره زنده می کند.همانطور که این کتاب روایت مستند از کسانی است که خرمشهررا تا آنجا که توان داشتند زنده  و مقاوم نگه داشتند.

کتاب خونین شهر پاسخ به آنهایی است که وقت بسیار کمی برای مطالعه کتاب های خوب دارند.

 همین چند خط  زیراز پشت جلد کتاب بهانه ای  است برای داشتن و خواندن این کتاب:

"شاید بتوان گفت صدای اولین گلوله های جنگ را خرمشهری ها شنیدیند.همه چیز از خرمشهر شروع شد.همه ی چیزهایی که شنیده ایم و می دانیم یا شنیده ایم ونمی دانیم....."

پ.ن:

روزگاران 17: کتاب خونین شهر 

گردآورنده کتاب: لعیا رزاق زاده/ناشر کتاب : روایت فتح/قطع: پالتویی/چاپ جاری: 2/تعداد صفحات: 101/قیمت 1100 تومان

.

.

 *خرمشهر در جنگ طولانی....کتابِ بزرگِ بزرگ

ادامه مطلبادامه مطـــلب در منبع...

روی ماه خداوند را ببوس

معرفی توسط وبلاگ...چراغ

 

"روی ماه خداوند را ببوس" به گمانم اولین اثر مصطفی مستور است؛ این کتاب تا سال 1392 (نسخه ای که به دست من رسیده)به چاپ چهل و ششم رسیده است.

*خلاصه: یونس فردوس دانشجوی دکتری رشته ی پژوهش اجتماعی است که برای تز دکترایش، موضوع خودکشی یک

ادامه مطلبادامه مطـــلب در منبع...