feed online

feed online

feed online

feed online

حقّ پدر بر فرزند

نظر بعضی‌ها آن است که «هر چه پدر و مادر میگویند تو بگو چشم امّا کار خودت را بکن!»

میخواهی ببینی اینها وقتی بزرگ میشوند چه شکلی میشوند؟

در بهترین حالت میشوند دولت مردان ما که «مقام معظم رهبری» از دهانشان نمی‌افتد امّا آخرش کار خودشان را میکنند. اینها با امام هم همینطور بودند.

حقّ پدر بر فرزندش این نیست

ادامه مطـــلب در منبع...

گراف/ من یمنی هستم

من یمنی هستمبرای مشاهده تصویر با کیفیت اصلی کلیک کنید

پیامبر اکرم(ص) گاهی دربارۀ یمن می‌فرمودند: «من یمنی هستم» از بس که می‌خواستند تعلق خاطر و تأییدات خودشان را نسبت به مردم یمن اعلام بفرمایند. و می‌فرمودند: ایمان، یمنی است و حکمت یمنی است(همان) پیامبر گرامی اسلام(ص) تعابیر عجیبی دربارۀ یمن دارند که کمتر دیده شده دربارۀ موارد دیگر ذکر شود. این تعابیر امروز باید زنده شود. (إِنَّ خَیْرَ الرِّجَالِ أَهْلُ الْیَمَنِ، وَ الْإِیمَانُ یَمَانٍ، وَ أَنَا یَمَانِیٌّ؛ الاصول الستة عشر/۸۱- فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:.. بَلْ رِجَالُ أَهْلِ الْیَمَنِ أَفْضَلُ،‏ الْإِیمَانُ یَمَانِیٌ‏ وَ الْحِکْمَةُ یَمَانِیَّةٌ وَ لَوْ لَا الْهِجْرَةُ لَکُنْتُ امْرَأً مِنْ أَهْلِ الْیَمَن‏؛ کافی/۸/۷۰)

رسول خدا(ص)فرمود: «من یمنی هستم؛ أَنَا یَمَانِیٌّ»؛ هر جوان مؤمن انقلابی در هرجای دنیا به تأسّی از رسول خدا(ص) برسینه‌اش بنویسد: «من یمنی‌ام»

آیت الله پناهیان؛ مراسم یادبود شهدای یمن؛ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴


پی نوشت: 1- در مورد یمن خوب است بدانید که جمعیت یمن در سال ۲۰۱۴ حدود ۲۴ میلیون نفر بوده‌است. بیش از ۹۹ درصد آنها مسلمان هستند که حدود ۶۵ درصد سنی و ۳۵ درصد شیعه برآورد می‌شوند. سنی‌ها اغلب شافعی با اقلیتی از مالکی و حنبلی و شیعیان اکثرا زیدی (=4 امامی) با اقلیت اسماعیلی و دوازده‌امامی هستند.(منبع) 2- زیدیه یکی از فرقه‌های شیعه است که نامشان را از زید بن علی گرفته‌اند. زیدیان برخلاف دوازده‌امامی‌ها، زید بن علی را به‌جای برادرش محمد باقر امام پنجم می‌دانند و در امامت علی بن ابی طالب، حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن حسین با دیگر شیعیان هم‌نظرند. یحیی بن زید دیگر امام معروف زیدیه است. در دوران معاصر مهمترین سکونتگاه زیدیان کشور یمن است که حدود ۴۵٪ جمعیت آن را شیعیان تشکیل می‌دهند. مکتب فقهی زیدیان به مذهب حنفی نزدیک است و شباهت‌هایی هم با مذهب جعفری دارد. در کلام و الهیات به معتزله نزدیک‌اند. یکی از اختلاف‌های مهم زیدیان و دوازده‌امامی‌ها این است که به عصمت امامان معتقد نیستند و معتقدند هر یک از فرزندان حسن و حسین می‌تواند به مقام امامت برسد. پس امامت را ارثی نمی‌دانند. همچنین معتقدند امام باید قادر به جنگ و دفاع باشد بنابراین امامت کودک و مهدی غایب را نمی‌پذیرند. مهمترین شرط امامت را کوشش شخص دانسته و وجود بیش از یک امام در یک زمان و نبودن امام در زمانی دیگر را می‌پذیرند. شیخ مفید در مورد زیدیه چنین آورده‌است: «زیدیه به امامت علی، حسن، حسین و زید بن علی قائل هستند و نیز به امامت هر فاطمی‌ای که به خود دعوت کند و در ظاهر، عادل و اهل علم و شجاعت باشد و با او بر شمشیر کشیدن برای جهاد بیعت شود.» در کتاب التحف شرح الزلف، پس از شمردن محمد بن عبدالله، علی بن ابی طالب، حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن حسین و زید بن علی، تا بیش از ۱۱۰ امام برای زیدیه، شمرده شده‌است. زیدیه دو بار در تاریخ به قدرت رسیدند یکی در طبرستان و دیلمان و گیلان از حدود ۲۵۰ ه. ق که داعی کبیر حکومت علویان طبرستان را تأسیس کرد تا حدود سال ۵۲۰ ه. ق و دیگری در یمن که یحیی بن حسین در حدود سال ۲۹۸ آن را تصرف کرد و تا دوران معاصر برای تصاحب قدرت سیاسی در این منطقه با خلفای مصر و خلفای عثمانی رقابت داشتند. (منبع)

بی‌ربط: برای فردا کلّی کار دارم و احتمالا شب باید دیر بخوابم. امّا چه میشه کرد که «درد» این چیزها حالی اش نمیشود.

ادامه مطـــلب در منبع...

مروری بر نظام سلامت کوبا

در دهه ۱۹۵۰، کوبا یکی از بهترین خدمات پزشکی را در قاره آمریکا دارا بود و فاصله‌ای با کیفیت خدمات بهداشتی در آمریکا و کانادا نداشت. کوبا یکی از پیشگامان در معیار «امید زندگی» بود و تعداد پزشکان به ازای هر هزار نفر جمعیت در کوبا از بریتانیا، فرانسه و هلند نیز بالاتر بود. با این وجود نابرابری‌هایی وجود داشت. چرا که اکثر پزشکان کوبا در شهرها و مناطق مهم حضور داشتند. به عبارت دقیق تر، تنها ۸ درصد جمعیت روستانشین به امکانات بهداشتی-درمانی دسترسی داشتند. پس از انقلاب 1959 کوبا به رهبری فیدل کاسترو و چگوارا، دولت جدید کوبا، به حمایت از خدمات بهداشتی همگانی برخاست. در سال۱۹۶۰ چگوارا که پزشکی انقلابی بود اهداف خود را برای آینده خدمات بهداشتی در کوبا در یک مقاله تحت عنوان «در باب پزشکی انقلابی» ارائه کرد. در این کتاب چنین آمده است:

کاری که امروز به وزارت بهداشت و سازمان‌های مشابه، سپرده می‌شود ارائه خدمات بهداشتی همگانی برای بیشترین تعداد افراد ممکن، طرح‌ریزی برنامه‌های پزشکی در رابطه با پیش‌گیری از بیماری‌ها، و راهنمایی مردم برای انجام فعالیت‌های بهداشتی است.
در حال حاضر حکومت کوبا دارای یک سامانه بهداشتی ملی است و مسئولیت‌های مالی و اجراییِ ارائه خدمات بهداشتی به تمامی شهروندان کوبا به عهده این سازمان است. هیچ بیمارستان یا درمانگاه خصوصی در کوبا وجود ندارد و ارائه تمامی خدمات بهداشتی توسط دولت و بصورت رایگان انجام می‌گیرد و این در حالی است که میزان سرانه‌ی هزینه‌ای که این حکومت برای خدمات بهداشت و درمان اختصاص میدهد تنها 405 دلار است امّا همین عدد برای امریکا 8895 دلار، برای آلمان 4617 دلار، برای انگلستان 3495 دلار و حتّی برای ایران نیز 1562 دلار است با این وجود شاخصهای سلامت کشور کوبا در حد امریکا و کشورهای توسعه یافته است. همه‌ی این موارد باعث شده است که نظام سلامت کوبا بعنوان «قوی سیاه» شناخته شود؛ به این معنا که برای ردّ ادّعای: «همه‌ی قوها سفید هستند» تنها یک مثال نقض کافی است و برای ردّ این مدّعا که «هرچه برای نظام سلامت هزینه‌ی بیشتری صورت بگیرد نظام سلامت بهتر میشود» مثال نظام سلامت کوبا کافی است.
با کلیک بر روی تصویر زیر میتوانید فایل پاورپوینتی را که درباره‌ی نظام سلامت کوبا تهیه کرده‌ام را دریافت کنید. در انتهای این ارائه قسمتی از یکی از مستندهای مایکل مور به نام «سیکو» وجود دارد که لینک آن را برای دریافت بصورت جداگانه قرار داده‌ام.

ادامه مطـــلب در منبع...

سوال

ازتون میخوام لطف کنید و بی طرفانه نظرتونو راجع به این کامنت بنویسید

.

.

.

.


گاهی وقتا بد نیست انسان یه نگا به خودش بندازه!!
کی خودشو قاطی میکنه و حد و حدودشو رعایت نمیکنه!
تا حالا به این فک کردی چند سالته؟
چرا تا الان ازدواج نکردی؟
چرا اون موردی که میخوای پیدا نمیکنی؟
واست سوال نشده مشکل از کجاست؟
مشکل از توه یا مشکل از خواستگارات؟
اگه مشکل از توه پس اون مشکل بنظرت چیه؟
اصلا این وبلاگ دردی رو از کسی دوا کرده؟
آیا مشکلت با دنیای مجازی حل شده؟
این وبلاگ تو کسی رو به کسی رسونده؟
به این فک کردی از نگاه مردم یه دختر که سنش بالا رفته واسش یه عیب می تراشن که لابد علتی داشته که تا الان مونده! شاید علتش این باشه! مگه نه؟
از خودت نپرسیدی اینجا دنبال چی هستی؟
اگه یه ذره در درونت شجاعت داری همین کامنتو به عنوان یه پست بزار ...
بدون شرح ...
بزار مخاطبات جواب بدن و ازت دفاع کنن...

.

.

.

.

بعدا کامنتشو تایید میکنم بدونید کیه


ادامه مطـــلب در منبع...

جواب

دوستای گلم واقعا از همراهیتون ممنونم همین چند کامنت واسه اون شخص کافی بود که جوابشو بگیره
من هدفم این بود که جواب سوالاشو بگیره که گرفت
حقیقتش اینقدر از این دست کامنتا دیدم که پوستم کلفت شده و ناراحت نمیشم ولی خب دوس دارم طرف یه طرفه به قاضی نره و منصفانه در موردم قضاوت کنه.
این آقا اوایل وبلاگ اولم با وب من آشنا شد و ظاهرا از همون پست همسریابی به اونور دیگه وبو نخونده که ذهنش رو همون موضوع میچرخه.
 سنشون 6 سالی از من کوچیکتره.من انتظار پختگی ازش ندارم ولی به وضوح آثار بچگی رو در رفتار و حرفاش میبینم درحالیکه دورو برم کم سن تر از ایشون ولی پخته تر دیدم.موضوع از این قراره که ایشون اون اوایل به طرز کودکانه ای تریپ لاو برداشت واسه من.وقتی با تندی از خودم روندمش رفت پی کارش و دیگه آفتابی نشد تا همین چند روز پیش که باز سر و کلش پیدا شد و وقتی من رفتار قبلشو فراموش کردم و باز با احترام جواب کامنتاشو دادم پرو شد.یعنی همه اینطور نیستن ولی ایشون بی جنبه هستن منم از اینکه باز بخواد حرفای قبلو تکرار کنه جوش اوردم و باهاش تند حرف زدم.گفتم حد و حدودتو حفظ کن جواب سلام علیکه نه بیشتر و ایشون این کامنتو گذاشت که به حساب خودش منو ناراحت کنه یا شایدم جواب سوالاشو بگیره.بازم میگم من اصلا نارحت نشدم ولی باید خیلی خیلی رو ذهنش و طرز تفکرش کار کنه همونطور که دوستان گفتن کمی عقب ماندگی و رفتارای غیرنرمال در ایشون دیده میشه.رک گفتم چون بازم میخوام بفهمه چی میگم.در ضمن دیگه هم جوابی برای ایشون ندارم.

اینم کامنتای آخرش که روش نشد عمومیش کنه خصوصی داده :



الان که جملات دیروزمو می بینم حقو به جانب مخاطبات میدم
جملاتی که در ناراحتی نوشتم خیلی ها نابه جا بود
البته بی فایده هم نبود
الان نگا کن ببین چه قد مخاطبهات دوستت دارن
چشم و دل خیلی ها شدی
همه واسه خوشبختیت دعا میکنند ...
.
.
.
.
.

تو راست میگفتی من مخاطب خوبی نیستم ...
حداقل ادبیاتشو یاد نگرفتم ...
از نگاه خیلی هام یه نویسنده و یه مخاطب خوبم ...
هرکسی یه جور فک میکنه ...
دیگه از من نوشته ای نخواهی دید ...
من راه خودمو پیدا کردم و به رویای خودم نزدیکم ... امسال نشد سال بعد ... راه موفقیتو پیدا کردم ...
سه سال آینده شاید خبر روزهای خوبمو بهت دادم ...
ببخش اگه با کلامم تورو ناراحت کردم ...
بدی دیدی حلال کن .

ادامه مطـــلب در منبع...

برنامه ریزی برای آینده (پسران)

بعد از پست خواستگار بی ستاره دیدم یکی از دوستان که کم سن(21سال) هست از زندگی ناامید شده و فکر میکنه چون اونم بی ستاره س پس جای امیدی واسه ازدواجش در آینده نیست.اول اینکه این خواستگاری که من ازش حرف زدم نه شغل مناسب داشت نه تحصیلات و سنشم بالا بود واسه همین انتظار بیشتری ازش داشتم ولی وقتی شما سنت کمه و داری درس میخونی چرا نباید به آیندت خوشبین باشی؟من فکر کردم یه سری ایده که تو ذهنمه رو بگم شاید واسه کسایی که هنوز اول راهن راهگشا باشه.

ببینید آقا پسرا تو جامعه ما هنوزم باید از نظر مادی توانا باشن تا بتونن یه زندگیو بچرخونن فکر نکنید دخترا میرن سر کار کافیه نه بازم بیشترین مخارج اگه مرد باغیرتی باشه رو دوش مرد خونه ست.حالا قبل از هر چیز پسرا رو دسته بندی میکنم در دو دسته :

1- دسته ای که از نظر مادی توانایی دارن و یا حمایت خانواده رو دارن.یعنی نگران مسائل مادی نیستن.اینا رو ما باشون کاری نداریم چون میتونن راحت درس بخونن و برن سر کار و ازدواج کنن

2-دسته دوم :آقا پسرایی که از نظر مالی زیاد بهره مند نیستن و واسه زندگی آینده رو کمک خانوادشون نمیتونن حساب کنن

دسته دوم باید جوری برنامه ریزی کنن که بتونن با تلاش خودشون به همه چیز حالا دیر یا زود برسن وگرنه این دلیل نمیشه که بخوان ناامید شن و آینده روشنی نبینن

به نظر من اگر پسرای گروه دوم زرنگ و عاقل باشن و از سن 18-20 سالگی حواسشون جمع باشه میتونن تو سن مناسب ازدواج کنن و به همه چیز برسن.

روشش اینه که : من با تحصیلات مخالف نیستم یه روزی خیلیم سنگشو به سینه میزدم ولی وقتی میری تو اجتماع میبینی یه استاد دانشگاه با اون همه معلومات یه ماشین نداره مجبوره سوار اتوبوس یا تاکسی بشه اون علمش به چه دردش خورده؟پس نظر من اینه که نهایتا تا لیسانس ادامه تحصیل بدین واسه آقایون بیشتر از تحصیلات، وضع مالی مهمه.اگه از نظر مالی اکی شدین برید سطح بالاتر به لطف دانشگاهای پولی و آزاد.خب برای انتخاب دانشگاهتونم اگه زیاد هدفتون علم و رشته و ... نیست دانشگاهی انتخاب کنید که بتونید در کنارش کار کنید.یعنی به نظرم باید دست از تنبلی و سوسول بازی مختص جوونای الان بردارید و حتما همزمان با درس کار کنید که اگر از خانواده واسه مخارج دانشگاهتون تامین هستید اقلا  یه پولی پس انداز کنید.این کار میتونه کارهای پاره وقت مخصوص دانشجوها مثل :تدریس خصوصی،بازاریابی،نوشتن مقاله و پایان نامه،کسب در امد اینترنتی و کارمند پاره وقت شرکتها  ... باشه .پولتونو جاهای پر ریسک سرمایه گذاری نکنید که بپره و به فنا بره.بانک بهترین گزینه واسه پول کم و سود بی خطره.سربازی رو هم برید من نمیگم نرید چون بلاخره مدرکش نیاز میشه.ولی وقتی یه لیسانس گرفتید بچسبید به کار و پول جمع کنید وقتی پولتون به مبلغ قابل توجهی مثلا 20 میلیون یا بیشتر رسید زمین بخرید بلاخره با هر قیمتی گیر میاد این زمین براتون سرمایه میشه.سعی کنید از ولخرجی و خرجای اضافی دست بردارید.شغلای نسبتا پر درامد پیدا کنید و زیر بار شغل کم در امد نرید.این وبلاگم بخونید بد نیست روش کار و پولدار شدنشو نوشته .واسه انتخاب همسر هم اقلا از 25 به بعد شروع کنید به انتخاب.سعی کنید سراغ دختر کم سن مثلا 20-22 برید چون دخترا تا زیر 25 سال توقعاتشون کمه و اصلا تو مسائل مالی سخت نمیگیرن.دخترای قانع و کاری پیدا کنید که بعدا هم مایل باشه دوش به دوشتون کار کنه.واسه بچه دار شدن هم چندسال اول زندگی صبر کنید بد نیست.نهایتا 3 سال.

اینایی که گفتم نظر من بود و انتقاد بهش وارده.اصلا یه نظریه علمی و تایید شده نیست مطمئنا نظرات فرق داره.در آخر کتاب پدر پولدار پدر بی پول و بهتون معرفی میکنم از گوگل سرچ و دانلود کنید و بخونید شاید به دردتون خورد و نظرتونو عوض کرد






ادامه مطـــلب در منبع...

برای دوستان بلاگفایی (2)

خواهشا وب جدید ساختین بیاین اینجا آدرستونو اعلام کنین کسایی که میشناختنتون پیداتون کنن


به نظر من تو بلاگ وبلاگ بسازین که بی ایرادتره

بلاگ اسکای امکان نظر خصوصی نداره

پرشین بلاگ هم به تازگی مشکل دار شده

دیگه هرطور صلاح میدونید



اندر مزایا و معایب بلاگفا و بلاگ



ادامه مطـــلب در منبع...

خواستگاری با یک نگاه


خواستگاری دوستان 18 :

دو تا دخترای بزرگ من فقط یک سال اختلاف سنی دارن واز بچگی همه کارشون مثل هم  بود و در واقع دومی بنحوی دنباله رو اولی بود.وقتی بزرگه در دانشگاه با یکی اشنا شد و ازدواج کرد و خدارا شکر زندگی خوبی پیدا کرد ،دومی هم به یکی از عشاق همکلاسی جواب مثبت داد ودوست شدن.پسره واقعا دخترمو دوست داشت ومن اینو از نامه هایی که بهش میداد واس ام هاش ودفتر خاطرات دخترم میفهمیدم.حالا جوونا به من ایراد نگیرن که اینا چه کارای بدی بوده که من کردم!.میخواست دم دست نذاره و احتیاط کنه.شما هم احتیاط کنید.

ولی بعد از مدتی که شور عشق از سر دخترم افتاد ،احساس کردم پشیمون شده ومیگفت که این همسن منه وهیچ برنامه ای برای آینده نداره وغیر از حرفا وحتی شعرای عاشقانه که گاه خودش می سرود هیچی نداره ومن میخوام دیگه کات کنم .ولی چون تو یک کلاس بودن و چش تو چش نمتونست کامل کات کنه .منم بخاطر عشق پاک پسره سعی نمیکردم منصرفش کنم تا اینکه شد بهار سال 86 .دخترم  که حالا سال آخر دانشگاه بود بعداز تعطیلات عید رفته بود پیش خواهرش در شهر دیگه وقرار بود مدتی بمونه.ولی وقتی فهمید که براش خواستگار پیدا شده زود برگشت واز من خواست که قرار بذارم.باور نمیکردم به این زودی همکلاسیشو فراموش کنه.گفت میخوام خودمو محک بزنم و ببینم میتونم یکی دیگه رو جایگزین کنم. به اونم مدتهاس که گفتم من دیگه نمیخوام ادامه بدم .
حالا این دامادمون چه جوری دیده بود دخترمو.یه روز سرد زمستون که دخترم از دانشگاه میومده حالش بد میشه .جایی که از سرویس پیاده میشن تا خونمون نیم ساعت راهه.اینم سر راه میبینه ماشین باباش جلوی یک اداره ای هست (اداره دامادم)با خودش میگه حتما بابا اینجاس برم بگم منو برسونه خونه.میره وباباهه هم متوجه نمیشه حالش بده و میگه من اینجا کار دارم وکارم طول میکشه وخودت برو(من اونروزو که دخترم با گریه ودل درد اومد خونه خوب یادمه همش میگفت بابای بی انصاف).نگو تو همون یه لحظه دامادم فقط یک نگاه دخترمو میبینه و اسم همسرمو یاد میگیره وچند ماه بعد که مادرش دنبال دختر بوده براش اولین جا میان خونه ما ودر مدت کمی دل دخترمو به دست اورد وهمکلاسی هم فراموش شدودر عرض یک ماه عقد شدن.امیدوارم اون همکلاسیش هم هر جا باشه خوشبخت بشه.


با تشکر از دوست خوبم زرین خانوم 







ادامه مطـــلب در منبع...

برنامه ریزی برای آینده (دختران)

پیرو درخواست یکی از دوستان برای نوشتن پستی نیز برای دخترا این پستو مینویسم که برابری رعایت بشه از بسکه من منصفم


وقتی درستون تا مقطع دیپلم تموم شد شروع کنید به راه دادن خواستگاری که بیشتر شرایطش بهتون میخوره نه هر خواستگاری که باعث اعصاب خوردی بشه.همزمان اگه پیشنهاد رابطه دوستی سالم از نوع مثلا تلفنی داشتید هم رد نکنید.میدونم یه عده بخصوصی الان جبهه میگیرن که اینکار درست نیست ولی واقعا تا وقتی از پسرا فرار کنیم و ارتباطی باهاشون برقرار نکنیم دیرتر میفهمیم چی میخوایم و پسرا رو دیرتر میشناسیم.دوره دختر خوبو مثبتو این حرفام گذشته زمان ما که یعنی جامعه سالم تر و دخترا مثبت تر بودن من یکی که از مثبت بودنم اساسی چوب خوردم در حالیکه دختر آشنایی که از من 5-6 سالی کوچیکتر بود از سن 12 سالگی که حدود 10 سال پیش هنوز این مسئله جیز بود با پسر رفاقت کرد و در سن 20 سالگی ازدواج کرد .چرا؟چون هم پسرا رو خوب شناخته بود هم خودشو و فهمیده بود چطور پسری میخوادبا چه شرایطی.خود من از24  سالگی شروع کردم به آشنایی و الان بعد 6 سال میدونم چی میخوام از زندگی.نمیگم از 12 سالگی شروع کنید چون اون شخص بیش فعال بود ولی از همون سن بعد از دیپلم حتما حداقل تلفنی با پسرا آشنا شید.بعد از این مرحله خواستگارا رو شروع کنید که البته ممکنه مثلا 4 سالی هم این پروسه خواستگار بازی طول بکشه تا نتیجه بده.اونوقت شما تو سن مناسب 22 سالگی همزمان با پایان تحصیلاتتون ازدواج موفق و خوبی میکنید.در مورد پروسه خواستگاری هرچه زرنگتر باشید زودتر به هدفتون میرسید.این زرنگی به این مفهومه که اگه دختر زیبایی هستید که خواستگار رو راحت جذب میکنید، ولی اکثر دخترا معمولین و این دخترا تو زمونه الان نباید بشینن تا کسی در خونشونو بزنه. من مطمئنم تو همه شهرا چیزی به اسم معرف وجود داره حالا بعضی جاها زیاده بعضی جاها کم.اگه مادرتون خودش به فکره که هیچ اگه نه از سن بیست سال به اونور از مادرتون بخواید تو مجالس زنونه سراغ معرف بگیره.البته از فامیل نه.از دوست و آشنا.چون فامیل بعدها حرف در میارن که دخترشون خواستگار نداشت و ال بود و بل بود.به طور مخفی مشخصاتتونو به معرفای زیاد، نه یکی دوتا بدید .البته اگه معرف خوب و کارکشته باشه یکیشم کافیه.بعد شروع به راه دادن خواستگار میکنید.اگه معرف موردای مناسبتون معرفی نمیکنه حتما مادرتون مشخصاتی که میخوادو بگه .خجالتو کنار بزارید.دختر یکی از اقوام ما با وجودی که از شرایط خوبی برخوردار بود ولی از نظر زیبایی متوسط بود و همینطوری خواستگار جذب نمیکرد.مادر بسیار فهمیده ش از همون سن 18 معرف گرفته بود و دخترشو تو سن 22 سالگی به یه پسر که 90 درصد واسه دخترش مناسب بود داد.یعنی میگم اگه مادرتون بلد باشه شما غمی نخواهید داشت.معرف هم فقط واسه دخترای سن بالا نیست.تو زمونه ای که مردم دیگه از تو کوچه خیابون مورد پیدا نمیکنن باید کسایی باشن برای این امر خیر که به لطف خدا زیادم شدن.اقلا تو شهر ما که زیادن .مشکل خود من اینه که مادرم نگفته دقیقا چطور شخصی بفرستید اکثرا نامناسب میفرستن.معرفا فقط میخوان از نظر سن بهم بخورن بقیه شو کار ندارن ولی شما باید بهشون بگید.این از خواستگار رسمی

ممکنه بخواید به روش مدرن ازدواج کنید و خودتون با طرف آشنا بشید اینم روش بدی نیست هر دو روش محاسن و معایبه خودشو داره.تو این روش اولا حواستونو جمع کنید پسر سر کارتون نزاره پسری که واسه معلوم کردن تکلیف همش امروزو فردا میکنه قصد ازدواج نداره.مخصوصا اگه سریع بره سراغ حرفای مثبت 18 که دیگه مطمئن باشید هدفش ازدواج نیست. اگه خانواده بسته و سنتی دارید اصلا نزارید بفهمن دوست بودین چون خانواده ها فقط کافیه اینو بفهمن هرچقدرم بچه خوبی باشین نظرشون منفی میشه و سنگ اندازی میکنن.باید بگید یه خواستگار دارم دوستم معرفی کرده و ....

دیگه اینکه اگه هدفتون تحصیلاته خیلیم خوبه ولی اصلا ازدواج و بخاطر درس به عقب نندازید و مورد و با این حرف که میخوام درس بخونم نپرونید.بهترین خواستگارا تو سن کم پیدا میشن.اگر درستون تموم شد و هنوز ازدواج نکردید حتما برید سر کار .من با کار کردن واسه خانمای متاهل با بچه مخالفم.یعنی هر کس نسبت به شرایط زندگیش میسنجه.ممکنه کسی نیاز مالی نداشته باشه بهتره وقتشو تلف نکنه و مراتب درسی رو طی کنه یا کلاسای هنری بره.ولی بازم اکثر مردم جامعه در طبقه وسط قرار دارن و نیاز مالی احساس میشه.تا زمانیکه مجردید از وقتتون استفاده کنید چون اون پولی که به دست میارید خیلی از رویاهاتونو بر اورده میکنه.با پولی که از کار کردن به دست میارید اول به سر و وضعتون برسید که واسه دخترا از اوجب واجباته.بعد برید سراغ ماشین.دخترا برعکس پسرا بهتره اول پولشونو ماشین بخرن

این قسمتو یادم رفت واسه پسرا بگم :آقا پسرا تا یه پولی دستتون اومد(پس انداز چند ساله) زود نرید ماشین بخرید، اون پولو واسه زمین و خونه سرمایه گذاری کنید چون خونه واسه شما واجبتره.درثانی پسرا تا مجردن زیاد نیازی به ماشین پیدا نمیکنن میتونن با تاکسی،اتوبوس،موتور و ... برن اینور اونور یا ماشین بابا جونو قرض بگیرن.اگه مثلا یه ماشین ارزونم بخرید واسه یاد گرفتن رانندگی بد نیست البته میدونم همتون از قبل 18 سالگی رانندگی بلدین

خب دخترا وقتی ماشین خریدین بعد اگه پولی واستون موند واسه زمین و اینا سرمایه گذاری کنید.در مورد سطح توقعات از پسرا واسه ازدواج به نظر من زیاد رو تحصیلات پسر تکیه نکنید.خوبه که از نظر تحصیلی هم سطح باشید ولی وقتی درصد دخترای دانشگاه رفته بیشتر از پسراست پس نمیشه همه با هم سطحشون ازدواج کنن.من کسی که شغل خوب و درآمد نسبتا خوبی داره و دیپلمه رو به کسی که مثلا لیسانس یا فوق هست ولی یه کارمند ساده هست (بخاطر شرایط شغلی جامعه) ترجیح میدم.در کل باید اگه مخصوصا سنتون بالا هست به این مورد سخت نگیرید.همینکه بچه خوبی باشه و ازش خوشتون بیاد کافیه.در مورد توقع  مالی خانما از آقایون من میگم یه نسخه نمیشه واسه همه پیچید.بعضیا تو خانواده پولدار بودن ولی بی توقعن بعضیا تو خانواده متوسط بودن ولی پر توقعن.من میگم اول از همه هر کس سطح توقعش در حد خانواده خودش باشه.کمترش مشکلات خودشو داره از قبیل اینکه طرف تو ناز و نعمت بوده تحمل سختی نداره.بیشترش اگه تو بقیه موارد تفاهم باشه بد نیست.اما دخترایی که خودشون از وضع مالی پایینی برخوردارن و دنبال یه مورد خیلی بالاتر خودشونن یکم رویایی فکر میکنن.ممکنه به واسطه زیبایی که دارن بتونن چنین ازدواجی بکنن ولی در کل زیاد به این مسئله خوشبین نباشن که فرصتاشون از دست میره.(ممکنه بعضیا بگن خود منم سطح بالا میخوام و توقعم بالاست.من تا بحال از ریز جزییات خانوادم چیزی بر ملا نکردم ولی انتظاراتم مطابق با خانوادمه نه بیشتر نه کمتر)

دیگه اینکه اگه سنتون کمه مثلا 20-22 هستید میتونید با پسر کم سنی که تازه اوله راهه ازدواج کنید چون هر دو تازه نفس هستید و با مدیریت روی هزینه هاتون و برنامه برای آینده بعد از مثلا 7-8 سال به اون چیزایی که میخواید میرسید البته اگه دختر خانمم پا به پای همسرش کار کنه وگرنه این قضیه میسر نمیشه و پیشرفتتون لاکپشتی میشه.اگه تو سن بالا هستید مثلا 28-30 باید از طرف مقابلتون یه انتظارایی داشته باشید چون معمولا پسرایی که واستون میان سنشون بالای 30 هست و اگه زرنگ بوده باشن باید از نظر مالی به جایی رسیده باشن.البته بازم در حد خود و خانوادتون ازشون توقع داشته باشید.دیگه فعلا همینقدر به ذهنم رسید.اگه موردی یادم بیاد اضافه میکنم



بازم میگم اینا فقط نظر منه و کارشناسی نیست و انتقاد بهش وارده.علت اینکه این پست طولانی تر شد اینه که من خودم دخترم و در زمینه دخترا بیشتر اطلاعات و تجربه داشتم.





ادامه مطـــلب در منبع...

آمارگیری (1)

با توجه به اینکه من دیگه خاطره ندارم و حرفیم واسه گفتن ندارم(ذوقم کور شده)به دلیل اینکه پست اخیر بحث و نظر زیاد داشت تصمیم گرفتم یکی دو تا از این نظرا که عجیب بود رو به صورت آمارگیری بزارم این چند نفری که اینجا میان و بازدید میکنن یه نظر کوچولو بدن ببینیم چی میشه.

این نظر یکی از دوستانه چون کامنتاش طولانیه خلاصه حرفاشو میزارم :

ایشون میگه ازدواج چون مسئولیتش زیاده خوب نیست و همه نباید ازدواج کنن.میشه با رسیدن به استقلال با یه نفر دوست شد و مدت زیادی باهاش زندگی کرد ولی ازدواج نکرد.در واقع همون ازدواج سفید.یعنی هم ازدواجو نفی میکنن هم بچه دار شدن .

به نظرتون چند درصد مردم اینطور فکر میکنن.من بهش گفتم افرادی که مثل شما فکر و عمل کنن خیلی کمن و بعدها پشیمون میشن.نظرتون چیه؟اگه حالشو ندارین نظر بدین همینکه این فلش مخالف موافقو تیک بزنین کافیه.

اونایی که موافق ازدواج سفید و ازدواج نکردن هستن فلش آبی که موافق و سر بالا هست رو بزنن اونایی که با این پدیده مخالفن و عقیده دارن هر شخصی باید در یه سنی ازدواج کنه و تشکیل خانواده بده و بچه دار بشه فلش قرمز رو به پایینو بزنن.لطفا همکاری کنید.البته من نمیتونم تقلبو بگیرم پس اگه با کامنت یه با ازدواج سفید مخالفم، موافقم بزارید مطمئن تره

ممنون

پی نوشت

نمیدونستم نظرات مخالف موافق فقط واسه کسایی که ثبت نام کردن فعاله.پس لطفا نظر بزارید اگه عضو نیستین

در ضمن من نمیدونم در مورد نظر ایشون ازدواج سفید درست هست یا نه.برداشتم از صحبتاش این بود میتونید خودتون کامنتاشو تو پست قبلی بخونید.خانمی به اسم صدان هست .

این اولین کامنتشون که کاملا روشن و واضح نظرشون و طرز فکر غلط ما رو بیان کردن 


سلام. متاسفانه هم تفکر اون خانومی که شما رو نهی از منکر کرد و گفت دیگرانو به گناه انداختین غلطه و هم با عرض معذرت تفکر شما. دلایل غلط بودنه تفکر اون خانوم رو که خودتون بهتر از من میدونین  و نوشتین. اما خانوم یاشل من با این حرف شما که "خدا کلی نیاز تو وجود ادم قرار داده که فقط با ازدواج رفع میشه " کاملا مخالفم. اگر منظورتون از این کلی نیاز، نیاز جنسی و نیاز به داشتنه یک همدم از نوع جنسه مخالفه باید بگم که فرهنگ و تفکر غلط جامعه ما باعث شده که تنها راهه رفع کردنه نیاز جنسی و عاطفی ازدواج باشه. من معتقدم که هزاران راه برای رسیدن به خوشبختی و ارامش و دل خوش وجود داره که یکیشون ازدواجه. که تازه اون هم هیچ تضمینی نیس که با این وسیله (ازدواج) واقعا به اون خوشی و ارامش و خوشبختی که میخایم برسیم. متاسفانه فرهنگ جامعه ما دخترانمون رو به نحوی بار اورده که فکر میکنن یا ازدواج یا مرگ!!! این یه طرز تفکره فجیعه! در واقع ازدواج رو هدف میدونن و همه کار میکنن فقط به این دلیل که به این هدفشون یعنی ازدواج برسن....میرن دانشگاه برا ازدواج میرن سر کار برا ازدواج میرن خوشگل می کنن برا ازدواج عمل دماغ میکنن برا ازدواج و خلاصه هممممه ی هم و غمشون ازدواجه و این یعنی فاجعه. چرا؟ چون بعد ازدواج اگر خدای نکرده طرف اونی نباشه که انتظارشو داشتن(که اغلب هم همینطوره بدلیل معیارهای غلط ازدواج و طرز تفکر غلط در مورد معیارهای ازدواج و شناخت افراد)حالا چه اتفاقی میافته؟

... اتفاقی که می افته اینه که دنیا رو سرشون خراب میشه و دیگه به ته خط میرسن. چرا؟ چون از اول هدفشون ازدواج بوده و حالا در رسیدن به این هدف شکست خوردن و طبیعیه که دیگه همه چی براشون تموم شدس! برا همینه که زنان متاهل ما اغلب چند سال بعد زندگی مشترک همشون یه نوع احساس پوچی بهشون دست میده و حتی به این فکر میکنن که ایکاش مجرد باقی مونده بودن.

ازدواج هدف نیست ...ازدواج ابزاریه برا رسیدن به هدف. هدف چیه؟ خوشبختی، ارامش، حس خوب، شادی  و و و و 

ازدواج و پیوند زناشویی پدیده مبارک و مقدسیه اینو قبول دارم ولی نباید به یک ضرورت تبدیل بشه. ضرورتی که برای دختران ما تبدیل به هدف بشه... ای کاش جامعه ما به اون درجه از بلوغ فرهنگی برسه که تنها راهه ارضای غزیزه جنسی و نیاز های عاطفی ازدواج نباشه... واللا به خدا همون دین اسلام هم اگز بهش معتقدیم برای ارضای غریزه جنسی چندین راهه دیگه غیر از پیوند زناشویی گذاشته ولی چ کنیم که ما جماعت ایرانی کلن خود آزاری داریم!!!


کاش اقلا میگفتین دین اسلام به غیر از پدیده ازدواج دائم و موقت چه راهی واسه ارضای غرایز جنسی گذاشته که ما ازش خبر نداریم؟اقلا بگید شاید ما بی اطلاعیم


 بعضیا از این ور پشت بوم میفتن بعضیا از اون ور.هیچ چیز بهتر از میانه روی و تعادل در زندگی نیست



ادامه مطـــلب در منبع...