feed online

feed online

feed online

feed online

نتیجه آمارگیری (1)

حتما متوجه شدین که مدتیه پستام به سمت نظرخواهی و آمارگیری میره.دست خودم نیست هم خاطره ندارم هم اینا هم به نوعی مربوط به ازدواج میشه
اینکه من این آمارگیریو کردم که به قول بعضی دوستان نتیجه اون از اول معلوم بود و واسه همه واضح( البته نه خیلی واضح چون ممکن بود نظرات مخالف یا به نوعی موافق این موضوع هم باشه )هدف من از اینکار چیز دیگه ای بود.الان سریع به ذهنتون بدجنسی خطور نکنه من آدم بدجنسی نیستم ولی وقتی کسی اینجا نظری میده که نظرش کمی خاص و عجیبه و بعد ادعا میکنه که نظرش کاملا درسته و ما در اشتباهیم یا به نوعی داره عقاید منو نادرست میدونه و با اعتماد به نفس (شما بخونید به سقف کاذب) کامل میگه شما فکرت غلطه و من درست میگم شما باشید چیکار میکنید؟میزارید راحت کسی شما رو مونگل و اسکول فرض کنه و خودشو ملا؟من باید به این نوع رفتار واکنش نشون میدادم که هر کسی راحت به خودش اجازه نده طرف مقابلشو تحقیر کنه.
 من ازدواج و دوس دارم درست، من هدفم ازدواجه درست،من دارم برای ازدواج خودکشی میکنم (که البته نمیکنم)اونم درست ولی شما
نمیتونی چیزی که با همه ادیان و فرهنگا و جوامع و نگرشها سازگاره رو بکوبی تو سر من و تحقیر کنی و نظر خودت که متوجه شدی جز اقلیته مردمه رو به عنوان نظر درست تحمیل کنی.الان دوباره نگو من گفتم ازدواج مقدسه چون اینو فقط واسه رفع اتهام میگی و از نوشته هات معلومه ریالی برای این مقدس ارزش قائل نیستی.همچنین نگو نظر دهندگان جز معدود افراد جامعه هستن چون این افراد معدود از جنس زن و مرد، پسر و دختر با هر سنی از 20 گرفته تا 50 سال واست نظر دادن و همه یه نظر و داشتن.پس فقط یه عده خاص نبودن.بعضیاشونم نظراتشون مثل من نیست و تو بعضی موارد باهام مخالفن(اینو میگم که فکر نکنی همه اینا پشت منن و دارن ازم  طرفداری میکنن)هیچکدوم از این نظراتم ساختگی نیست و خود افراد با اسم خودشون که سابقه دارن تو این وب نظر گذاشتن.همه نظراتم تایید میکنم.چه مخالف چه موافق.از کامنتای بعضیا معلومه
در اصل شما پدیده ای به اسم ازدواجو قبول نداری(که مطمئنم مثل خیلیا که دیدم اینم فقط ادعا میکنی)اما بر فرض که شما نظرت اینه باید فکر کنی نظر بقیه اشتباهه؟اینکه شما بچه دوس نداری ازدواج دوس نداری به مشکلاتی که در گذشتت رخ داده بر میگرده که تو رو از این مقوله زده کرده.حتی اگه این طرز فکر ریشه در گذشتتم نداشته باشه و بر فرض بعد اینکه فکرت رشد کرد اینطور زندگی رو ترجیح دادی میدونی این روشی که برخلاف جریان آب شنا کنی چقدر برات ممکنه مشکلات بعدی رو ببار بیاره؟از مشکلاتشم نمیترسی قبول من میخوام بدونم شما وقتی 50 سالت شد و نه شوهر داری و نه بچه میتونی احساس کنی به افرادی که یه خانواده هرچند از نظر شما ظاهرا خوشبخت و باطنا بدبخت دارن غبطه نمیخوری؟نمیگی کاش منم یه نسلی داشتم؟
از من پرسیدی آخرین بار کی رفتم دیدن پیرترین فرد فامیل، عزیزم پیرترین فرد فامیل خودش بچه داره.هر کسی فقط بچه های خودش دورشو میگیرن نه بچه خاله و عمه و غیره و ذالک.اون بچه حتی بدترینشم واسه آدم سرمایه پیریه.اگه میتونی به پشتوانه ثروتی که واسه زمان پیریت ذخیره میکنی دلخوش باشی و فکر کنی همیشه خوش بودن مهمه اون خوشی رو شاید همیشه نتونی داشته باشی.با بالا رفتن سن نیازای آدم عوض میشه دیگه به این فکر نمیکنه که میتونم برم سفر خارج خوش بگذرونم اوناهم واسش تکراری میشه.کسایی که بچه ندارن تو شرایطی هستن که خودشون از قبل نخواستن خدا اینطور خواسته واسشون و خیلیاشونم میرن بچه بر میدارن تنها نمیمونن.

الان نه میخوام بگم طرز فکر تو غلطه نه درست.شما با هر طرز فکری هستی باش زندگیتو بکن اختیارشو داری به ما هم هیچ مربوطی نیست ولی نیا این طرز فکر اکثریت جامعه رو نکوهش کن که شما اشتباه میکنین و خوشبختی تو آزادیه و فلان.
این عقیده شما رو بیشتر تو پسرا دیده بودم اونم اون دسته ای که میخوان از زیر ازدواج در برن.ولی واقعا تو قشر دختر ندیده بودم.فکر میکنم اینم نتیجه شستشوی مغزی از طرف یه پسر باشه که تونسته راحت به چیزی که میخواسته برسه.خواستم بگم دخترا مواظب این طرز تفکرا از جانب پسرا باشید فقط واسه خام کردن دختر میگن تا به اهداف شومشون برسن چون این وسط بیشترین ضرر و دختر میکنه و پسر بیشترین سودو از یه رابطه بی تعهد میبره


ادامه مطـــلب در منبع...

آمارگیری (2)

خیلی دوس دارم وبلاگ از این حال و هوای جدی بودنو بحثو کل کل و اینا بیاد بیرون ولی الان وقت ندارم پست بامزه بزارم واسه همین آمارگیری بعدیو میزارم تا بعد از اون شروع به خاطره نویسی کنم.امیدوارم بازم همکاری کنید.

این کامنت ماله دوست دیگه ای هست به نام آنا که تو پست برنامه ریزی برای دختران گذاشتن.خب این یکی به اندازه قبلی عجیب نبود ولی یکم احساس کردم نظرشون درست نیست.البته یکم، چون شایدم نظرات مخالف از آب در بیاد.دوس دارم آقایونم تو این نظرسنجی و آمارگیری همکاری کنن چون بیشتر به اونا مربوط میشه.شده یه نظر مختصرم بزارن بد نیست.ممنون



کامنت مورد نظر :


برام جالبه این قدر روی زیبایی تأکید دارید. در حالی که تقریبا اهمیتی در جذب آقایون نداره. اون چیزی که از قلم انداختید جذابیت رفتار یک خانمه که حتی در جلسه محدود خواستگاری هم قابل مشاهده است. این که خیلی از خواستگارها می رن پشت سرشون هم نگاه نمی کنند به دلیل زشتی خانم نیست. برای اینه که سیگنال زنانگی را از سوی اون دریافت نکردند.



به نظرتون آقایون برای ازدواج به زیبایی زن اهمیت نمیدن؟واقعا تو جامعه ایران مرد ایرانی زیبایی زن براش مهم هست یا نیست؟خارجو کاری نداریم چون نظر مردای کشور خودمون مهمه



ادامه مطـــلب در منبع...

نتیجه آمارگیری (2)

نتیجه این آمارگیری هم که تقریبا 20 تایی کامنت دریافت کرد رو اعلام میکنیم.

تو این نظرسنجی بر خلاف قبلی همونطور که فکر میکردم هم نظرات مخالف وجود داشت هم موافق و تقریبا میشه گفت برابر بود.با یه دودوتا چهارتا اینطور دستگیرم شد که افرادی که میگن زیبایی مهمتره 9 نفرن و اونایی که میگن جذابیت مهمتره 7 نفرن و 2 نفرم میگن هر دو و نظر مشخصی ندادن.چیزی که واضحه اینه که این مسئله نسبیه و نمیشه یه نظر مطلق و کامل دربارش داد چون هم خیلی از مردای دور و اطراف ما به زیبایی زن اهمیت بسیار زیاد میدن و هم مردای روشنفکری پیدا میشن که زنی رو بخاطر شعور و شخصیتش و جذابیتهای رفتاریش جدای از زیباییش که شاید کم باشه بپسندن و حاضر به ازدواج باهاش بشن.

اما از حق که نگذریم وقتی تو این آمارگیری نظرات متفاوته و همه نظر موافق یا مخالف ندادن نمیشه اینقدر محکم و پر ادعا نظری رو بیان کرد و من بیشتر از همه از این شاکی و شاید ناراحت میشم که کسی نظرشو اینطور و با این لحن میده که :

برام جالبه این قدر روی زیبایی تأکید دارید. در حالی که تقریبا اهمیتی در جذب آقایون نداره.


در حالیکه از قدیم همیشه مرد عاشق زیبایی زن میشده و یه مسئله غیر قابل چشم پوشی هست که بخوایم انکارش کنیم. حالا ما یه خرده کوتاه اومدیم و میگیم فقط زیبایی مهم نیست و جذابیتم مهمه اما دیگه نه اینکه زیبایی کوچکترین اهمیتی در جذب آقایون نداشته باشه!!!به نظر میاد با توپ پر میاین واسم نظر میزارید و خیلی از خودتون مطمئنید.به هر حال امیدوارم دیگه کامنتی از این دست نبینم بابا یه ذره م به من حق بدید خب

در نهایت ختم جلسه (آمارگیری) رو با نتیجه آرا برابر اعلام مینمایم خخخخ
منتظر پست خاطره به زودی از این وبلاگ باشید


ادامه مطـــلب در منبع...

پست ثابت (تبلیغات)

به دلیل اینکه اخیرا بازدیدکننده های این وبلاگ زیادتر شده و کامنتای تبلیغاتی هم زیادتر، من یه راهکار پیدا کردم که کامنتای بی ربط این افراد هم تو پستا نباشه هم تو پستا گم نشه.اینجا واسه تبلیغات شما آزاده.از این به بعد اینجا کامنت تبلیغاتی بزارید. تو پستای دیگه بزارید حذف میکنم.


با تشکر



ادامه مطـــلب در منبع...

العبد

 

 
 

متن زیر داستانیست درباره جوانی که بعد از دیدار با آیت الله بهجت زندگیش عوض شد و در ادامه یازده دستور العمل از آیت الله بهجت که به اسرار زیاد دیگران برای نصیحتشان گفته شده است.امیدوارم استفاده ببرید.

 

 

<< دانشجو بود...دنبال عشق و حال، خیلی مقید نبود، یعنی اهل خیلی کارها هم بود، تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی....

از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم...قرار شد با حضرت آیت الله العظمی بهجت هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه...
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت...بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن...من چندبار خواستم سلام بگم...منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن...امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن...درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن...یه لحظه تو دلم گفتم:""حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه...تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره...!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی...!!!""خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم...تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کارامو سروسامون دادم، تغییر کردم، مدتی گذشت، یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم، از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم، چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن...

اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن: "حمید..حمید...حاج آقا باشماست."
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر...آهسته در گوشم گفتن:

- یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی...>>

ادامه مطلبادامه مطـــلب در منبع...

علمدار عشق

لطفا تا آخر گوش کنید.

1

2

 

 

ادامه مطـــلب در منبع...

از ما زمینیان به شما سلام، ای آسمان!

مألوف

◄ چهار حکایت از امام حسن عسکری-علیه‌السلام-

با ویرایشی مختصر از کتاب منتهی‌_الآمال.

.

#1

{نگاه}

زمانی که حضرت در زندان بودند از جانب خلیفه امر کردند ازین پس بر ایشان بیش از پیش سخت گیرند. نگهبانان در پاسخ به این دستور گفتند: دیگر چه باید بکنیم؟! جست‌وجو کردیم و دو نفر از شقی ترین افراد را یافتیم و گماردیم بر او. بگویید دیگر چه باید کرد!؟ آن دو نفر اهل نماز و روزه گشته‌اند و در عبادت به مقامی بس عظیم رسیده‌اند! از جانب خلیفه با عتاب دستور رسید که آن دو نفر را  احضار کنید. گفتندشان شماها چه می‌کنید، چه شده‌ است شما را؟!  گفتند: در حق مردی که روزها را روزه می‌گیرد و شب‌ها را با عبادت به صبح می‌رساند چه بگوییم با کسی سخن نمی‌گوید و به غیر از عبادت هیچ کاری نمی کند. هر وقت نظر می‌افکند بر ما بدن ما می‌لرزد، بدان حد که مالک نفس خود نیستیم! آل عباس چون این‌گونه شنیدند، در کمالات ذلت بازگشتند.

.

#2

{قلم}

شرفیاب شدم حضور حضرت امام حسن عسکری(ع) و دیدم ایشان مشغول نوشتن کاغذی هستند. وقت نماز رسید. ایشان کاغذ را فروگذاشت و نماز کرد. دیدم که قلم همچنان بر کاغذ می‌لغزد و می‌نویسد تا رسید به آخر کاغذ. من چون چنین دیدم به سجده افتادم. چون حضرت از نماز فارغ گشت قلم را در دست گرفت و اذن داد تا مردم داخل شوند...

.

#3

{گرداگرد}

احدی از اشقیا را بر ایشان گماردند که حضرت را بسیار اذیت می‌کرد و بر ایشان سخت می‌گرفت. همسرش او را گفت: ای مرد! لااقل بترس از خدای خود! تو مگر نمی‌دانی که آن مرد کیست که با او این چنین می‌کنی و شروع کرد به بیان اوصاف حضرت از صلاح و عبادت و جلالت. مرد رو به زن کرد و گفت: آری می‌دانم او کیست و چون می‌دانم به خدا سوگند او را در میان شیران و درندگان خواهم انداخت. اجازت این کار را از خلیفه طلب کرد، شک نداشت که درندگان ایشان را سالم نخواهند گذاشت و چنان کرد که گفته بود. پس از چندی نظری کرد تا خبری از احوال ایشان گیرد. دید حضرت در میان سباع به نماز ایستاده و درندگان به حال خضوع به گرداگرد ایشان حلقه زده‌اند...

.

#4

{مقدمه}

بیشتر از پشت پرده با خواص و عوام تکلّم می‌فرمودند و غالبا از نظرها دور بودند. مگر اوقاتی که سوار می‌شدند و به خانه‌ی سلطان می‌رفتند. ایشان و پدر بزرگوارشان چنین می‌کردند تا شیعه به این منش عادت کند و از غیبت وحشت نکند.

.

◄ احادیثی از امام حسن عسکری-علیه‌السلام- (به نقل از کتاب):

# دل آدم احمق در دهانش است و دهان مرد حکیم در دلش؛

شخص احمق اول چیزی را می‌گوید سپس در آن تامّل می‌کند که آیا گفتن این کلام صلاح بود یا نه. برعکس، شخص حکیم ابتدا در کلامی که می‌خواهد بگوید تامل می‌کند سپس اگر صلاح دید که گفته شود می‌گوید.

# روزیی را که خداوند تضمین کرده است مبادا تو را از عمل واجبی غافل و مشغول به خود کند.

# هرکس که انس گرفت با خدا از مردم وحشت می‌کند..



منبع : عهدقلم

عکس اصلی

مکان عکس

ادامه مطـــلب در منبع...