feed online

feed online

feed online

feed online

لطفا نظرهای کلی خود را در انتهای این پست درج کنید.

در ضمن متاسفانه این امکان در این بلاگ فراهم نشده که بتوان به سهولت به نظرهای «خصوصی» شما پاسخ گفت. امیدوارم این امکان به زودی فراهم شود. از این که این نظرات شما بدون پاسخ مانده است، عذر خواهی می‌کنیم. لطفا پیام خصوصی نفرستید و در صورت لزوم به آدرس ghod@sharif.edu ایمیل کنید. اگر پرسش خود را به صورت کامنت عمومی بفرستید، معمولا یکی از خوانندگان پاسخ خواهد داد.

ادامه مطـــلب در منبع...

خیلی مهم:‌ نظر شما اگر حاوی مطالب زیر باشد حذف خواهد شد


۱- نام بردن از افراد و ذکر نکاتی که اتهامی را متوجه آنها کند

۲- شماره تلفن یا شماره حساب

۳- نام بردن و متهم کردن موسساتی که اتهام شما اثبات نشده باشد.

۴- آوردن لینک هایی که حاوی اتهام به دیگران باشد.


لطفا این نکات را خیلی جدی بگیرید و در صورت لزوم اسامی را با ***** جایگزین کنید.

اگر در نظرهای گذشته چنین مطالبی را میبینید به صورت خصوصی و با ذکر لینک نظر اطلاع دهید تا نظر ادیت شده یا حذف شود.


عدم رعایت نکات بالا موجب دردسر مدیران سایت و شرکت بیان خواهد شد.


با تشکر


ادامه مطـــلب در منبع...

ر........ده!

یعنی بلاگفا اومد یه دو تا سرور عوض کنه ،گفته بود دو روز طول میکشه، حالا آسیب جدی خورده به سخت افزارشون ، گفته 20 روز طول میکشه، تازه آخرشم نوشته ان شا الله بعد از درست شدن مثل قبل خدمات ارائه میدن! همچین گفته مثل قبل که انگار قبلش چه شاهکارِ بی بدیلی بوده خدمات دادنشون... 

حالا ایها القوم البلاگفا هی بچسبید به اونجا ولش نکنین!! 


در ادامه داستان توجه شما را جلب میکنم به احوالات اینجانب: از حال من اگر میپرسید ، ملالی نیست جز دوریه شما خخخخخخ دورانِ نقاهت آنِ خود را سپری میکنم، از خدا پنهون نیس از شما چه پنهون که با استراحت و خوردن بروفن از درد و التهابش کاسته شده اما راه درازی مانده تا مثل روز قبل از حادثهٔ اخیر شود.  از آن که بگذریم میرسیم به مچ دست که مدتی است از درد مرا کلافه کرده، علتِ این یکی از بنده پوشیده است از آنجا که جز دردهای تاریخی نیست و جدید بروز کرده ، زین رو اطلاعاتی در دست نداریم فقط باید عرض کنم در این مدت به وضوح مشاهده شده که مچ دست راست نقش بسیار پررنگی در زندگی دارد که قبلش نادیده گرفته میشد .

یه مطلبی هم هست که میگه نونت نبود آبت نبود کنکور دادنت چی بود؟ بعله همونجوری که یه سری اطلاع دارن یه سری هم ندارن من چند ماهی است تصمیم گرفتم درس بخونم که خرداد ماه کنکور کارشناسی هنر شرکت کنم، این که چرا باز میخوام برم از کارشناسی بخونم اینه که احساس میکردم بهتره از پایه ورود پیدا کنم به یه فیلد جدید، آقا درس خوندن خیلی سخته مخصوصا که آنِ درست و حسابی هم در کار نباشه خخخخخ به هر حال یه ماه بیشتر تا کنکور نمونده و من هر گلی زدم تو این یه ماه به سر خودم زدم.. حالا تو این هیر و ویر که کلی با دستم کار دارم و باید طراحی هم تمرین کنم ، دستم ریپ داده! دیدی تا بیمه ماشینت تموم میشه زرت فرداش تصادف میکنی ، شده حکایتِ این بدنِ من! 

خلاصه که 90%مواقع خونه هستم و سرم تو درس و کتاب واسه همین سوژه نوشتن ندارم، یه موقعهایی هم که سوژم میاد ، حالم نمیاد ، خسته ام میفهییییییید ؟ خسسسسسته! :)))

اردیبهشت که میشه حالم همیشه اینجوریه >>>> کلیک 


عکسم هیچ ربطی به جریانات نداره فقط خواستم دوستانِ بالکن نشینمون رو بهتون معرفی کنم

از سمت راست ریحون که تازه کاشته شدن

کاکتوس که سوء تغذیه گرفته بودن و تحت درمانن 

و اون گله که اسمشون رو نمیدونم 

:))))

ادامه مطـــلب در منبع...

فکرِ خوب، چند؟

روزی صد بار نُت رو باز میکنم که بنویسم! روزی صد بار نمینویسم! روزی صد بار میگم که چی بشه؟ روزی صد بار دلم تنگ میشه... هر روز دنبال فکرهام میدوئم ، هر روز از دستم در میرن! هر کدوم یه وری میرن ! شمال ، جنوب، شرق ، غرب! روزی صد بار خودمو تو حالِ مردن تجسم میکنم موقعی که خونم داره از تنم میاد بیرون! روزی صد بار به خودم میگم چرت نگو! روزی صد تا آرزو میکنم، خودمو در حالی که آرزوهام برآورده شدن تجسم میکنم، بعد میبینم نُچ ، خیلی خسته ام حتی حالِ برآورده شدنه آرزوهامم ندارم!  پر انرژی بودن من دستِ خودم نیست وگرنه اگه بلد بودم منم میرفتم آخر کلاس مینشستم ! چی میشد واسه یه بارم که شده یکی پیدا بشه اون به من انرژی بده!؟ چی میشد یکی پیدا بشه راههای انگیزه دادن رو بلد باشه؟! خندیدن رو بلد باشه!؟ خسته نباشه!؟ اول اون بلند شه! اول اون راه بیفته!؟ چی میشه یبارم که شده یکی دست منو بکشه!؟ اصلا یکی پیدا بشه که از من قوی تر باشه! منم یکم بشم آدم مریضهء داستان، شاگرد تنبلهء کلاس! من خودشیفته نیستم من فقط یه آدمِ خسته ام که هر کس منو ببینه این رو باور نمیکنه!؟ 

وقتی از حرف یه نفر ناراحت میشی ، درست همون لحظه است که میفهمی بعععععله وا دادی! یعنی اینکه اون نفر برات مهم شده وگرنه تا وقتی یه نفر واسه آدم اهمیتی نداشته باشه حرف و قضاوت و نگرشش نسبت به تو هم به تخمت نیست چه برسه که بخواد ناراحتت کنه! 
گفتم ذهنم پر فکرهای پرت و پلاست واسه وصله پینه زدنشون که بتونن یه نوشته بشن روزی صد بار تلاش میکنمُ روزی صد بار نمیشه! شما به دوشنبه بازار ذهن من دعوتید !
ادامه مطـــلب در منبع...

To be or not to be!

آدمهای مجازی مهربونن، آدمهای مجازی خیلی پایه و باحالند ! آنها کلی حرفهای قشنگ و مهربانانه و فروتنانه و پر انرژی میزنند! آدمهای مجازی خیلی بامرامند ! اگر بفهمند تو تنهایی کلی ناراحت میشوند ، زود میگن مگه ما مردیم که تو تنهایی!!؟ شماره تلفن میدهند! درخواست دوستی میکنند! نشان میدهند که دوستهای خوبی هستند از آنهایی که تو هیچوقت ندیدی! آدمهای مجازی از آنجایی که خیلی با مرامند برایت غذای مجازی میپزند، بوس و بغل و گل و حتی پول مجازی میفرستند! برنامه های مجازی سفر میچینند! روزی صد بار از شهر خودشان به خانهء تو می آیند! تبریک مجازی میگویند! گفتم که آدمهای مجازی اصلا خیلی فهمیده و فهیم و بامرام و بامعرفت و همه چیز تمامند! نزدیک میشوند و صمیمی میشوند تا جایی میرسند که اگر یکقدم دیگر بردارند ممکن است حقیقی شوند ! حقیقی شدن سخت است ! آدمها کار سخت دوست ندارند! حقیقی شدن مسئولیت دارد! حقیقی شدن مایه گذاشتن میخواهد! حقیقی شدن هزینه بردار است! انرژی واقعی میخواهد، کادوی واقعی ، راه دور واقعی، لبخند واقعی! سخت است! الکی نیست! برنامه ریزی واقعی ، سفرهای واقعی مهمونیه واقعی!پول واقعی! وقت گذاشتن میخواهد ! اما ٩٠ درصد آدمهای مجازی مرامشان را در همان دنیای مجازی جا میگذارند! حقیقی شدن سخت است اما مجازیها به ٤ تا کلیک کردن و شکلک فرستادن عادت دارند! واقعی بودن سخت است! صفحه اش لمسی نیست با یه حرکت انگشت نمیشود بامرام بودن را ثابت کرد!با یک کلیک نمیشود زنگ در خانهء کسی را زد ، چه رسد به اینکه از حقوق بشر دفاع کرد!

ادامه مطـــلب در منبع...

از آن دغدغه های شکلاتی مثلا!

اولا که اردیبهشت عزیزم رفت و من وقت نکردم برم بهش سر بزنم ! هعییی هعیییی هق هق ... ( پس زمینه گریهء حضار) دوما که هی میگن از تولید داخلی حمایت کنید! آره منم هی دنبال حمایت کردنه تولید کنندهء داخلی ام ! هیچوقت از این قضیه ناامید نمیشم! البته که خیلی وقتها از انتخابم خرسندم و تولید داخلی ناامیدم نکرده و خدایی خوب از آب درومده ولی تو صنعت شکلات نمیدونم ایران چه مرگشه؟ نمیدونم چرا نمیتونه یه شکلات درست حسابی درست کنن :|
از اونجایی که من بیشتر فقط شکلات تلخ میخورم ( هر چند شکلات های شیرین و شیری و خوشمزهء دیگه رو دوست دارم ) من واسه خاصیت و اینکه چاق نشم شکلات تلخ میخورم! چند روز پیش رفته بودم فروشگاه دیدم عه مارک ایرانی شکلات تلخِ ٩٦٪ زده ، برداشتم روشو مطالعه کردم ، دیدم اووووووو چقدم از خودش تعریف کرده که توجه ! عکس زیر :



بعید نیست بست بندیه بنفشش منو در خریدش ترغیب کرده باشه! هیچ بعید نیست


منم گفتم من خیلی وقته شکلات ایرانی نخریدم بذار بخرم شاید پیشرفتِ خوبی حاصل شده باشه! خلاصه که خریدم ولی بازم ناامید شدم چون اولین تیکه ای که گذاشتم تو دهنم دیدم بازم مث قبل عینه یه تیکه گوشت تو دهنم سفته! ولی خب از انصاف نگذریم از شکلاتهای سالهای پیش بهتر بود ولی نه قد تعریف و تمجیده رو بسته اش! 
چند روز بعدش رفتم یه شکلات لهستانی خریدم هر چند دوست داشتم آلمانی رو بخرم ولی چون قیمت آلمانیه دو برایر بود به حرف فروشنده بسنده کردم و به لهستانیه اعتماد! جالب اینجاست که این دو تا شکلات جفتشون رو میز وسط حال خونه بودن ! اون که خارجی بود تو دمای محیط وا رفته بود اونوقت این ایرانی سفت و استوار تو همین دما خودش رو حفظ کرده بود! حالا هی میان مینویسن کرهء واقعیِ کاکائوووو :| عاقا چرا دروغ میگی! حامیِ تولید داخلی رو گول میزنی؟ کرهء کاکائو تو دمای ٢٧ درجه عین سنگ استوار خودشو نگه میداره؟ اره؟ اره؟ 


+ یه سری از شکلاتهای آیدین خوشمزه است ولی خیلی شیرین و چاق کننده است! جون به جونم کنن از حمایت داخلی دست بردار نیستم یعنی من :))))
ادامه مطـــلب در منبع...

تلاطم!

تو دلم یه ماهی دارم هر روزساعت 5 صبح با تکونهای ماهی که بی تابی میکنه و به خودش پیچ و خم میده از خواب بیدار میشم! یه نگاه به ساعت میندازم میبینم الان خیلی زوده واسه بیدار شدنُ روز رو شروع کردن. این روزها خودش به اندازهٔ کافی لعنتی هستند هر چی زودتر از خواب بیدار بشم بیشتر باید لعنتی بودنشون رو تحمل کنم! اما تا سرم رو دوباره میذارم رو بالش ماهیِ توی شکمم شروع میکنه این ور اون ور رفتن و بالا و پایین پریدن! تو دلم یه آشوبی به پا میکنه که کل دو ساعتِ بعد رو کابوس پشتِ کابوس میبینم! عاقبت فنجونم رو با شیر قهوهٔ تازه دمش تجسم میکنم شاید بتونه منو از تو رختخوابم بکشه بیرون... 

قهوه که میخورم ، ماهیه دلم آرومتر میشه اما تا آخرین جرعه... اون وقته که باز یادش میفته هی شنا کنه هی شنا کنه... گاهی وقتها اونقدر تند شنا میکنه که یه دفعه حالت تهوع میگیرم! پا میشم به گلدونها آب میدم.. مودم رو خاموش میکنم! قرصهامو میخورم، کتابها رو بر انداز میکنم ، ببینم هیچکدوم منو صدا میزنن که منو بخون منو بخون! اما دریغ از یه جیک و یه نفس! ماهی بالا و پایین میپره تا یه کتابی رو انتخاب کنم .. تا نشینم پای درس خوندنم آروم نمیگیره ولی وقتی هم درس میخونم آروم نمیگیره! ماهیه دلم خودشم نمیدونه چه مرگشه و چی میخواد! 


انگار که لبهٔ یه دیوار راه برم این روزها.. نه دوست دارم بیفتم تو درّهٔ این ورش نه دوست دارم بیفتم تو ورطهٔ اون ورش... فعلا نمیتونم کاری کنم جز اینکه لبهٔ دیوار خوب قدم بردارم...

من به ماهیه تو دلم عادت ندارم، از وقتی یادم میاد ، تو دلم هیچی نبوده ، همیشه آروم بوده! کمتر چیزی هست تو این دنیا که من ازش بترسم.. واسه همین این ماهیه خیلی کم سراغم اومده! اصلا با این قد و قواره تا حالا سراغم نیومده بوده.. 

امروز زل زده بودم تو چشمهای ماهیه.. ببینم دردش چیه! بهش گفتم چته چی میخوای؟ جواب نمیداد! گفتم اینقد منو اذیت نکن، حالم هیچ خوب نیست.. هیچی نمیگفت! بهش گفتم اسمت چیه! همونجوری زیر آب دهنش رو باز و بسته کرد: اســـــــــــــتـــــــــــرس

ادامه مطـــلب در منبع...

در این خونه رو کی باز گذاشته؟

یکی به من بگه من چجوری به کی بگم از کجا بخوام اسم وبلاگ من رو از تو اون پیچ صد وبلاگ برتر سال ٩٣ بردارن :|



ادامه مطـــلب در منبع...

یه پست دو اپیزودی

1-  پست قبلی رو گذاشتم برای اینکه از وقتی آدرس وبلاگ من تو وبلاگ بیان قرار داده شده، بنده گُرو گُر کامنت تبلیغاتی، اسپم و شر و ور دریافت میکنم! بعدش رفتم یه کامنت زیر همون پست 100 وبلاگ برتر بلاگ در سال 93 گذاشتم که آقا جون اینجوریه و من اذیت میشم . باورتون میشه؟؟؟ نه که نمیشه فرداش موبایلم زنگ خورد ، برداشتم دیدم یه آقای خوش بیانی هستند و میگن از بیان تماس میگیرن من بابِ کامنتی که من گذاشتم!!! :))) گفتن اگه مصر هستین برش میداریم ولی اگه دو هفته صبر کنید ، ما داریم سیستم اسپم شناس هوشمند راه اندازی میکنیم... خلاصه منم قبول کردم که فعلا آدرسم اونجا بمونه خخخخخ بعله بنده یه همچین از خود گذشته ای هستم، الکیییییی :)))))) جا داره همینجا از این همه مسئولیت پذیری تیم بیان در قبال مشترکینشون سپاسگزاری فراوان بنمایم.


2- در جریان بودید که من مچ دست راستم درد میکرد؟ اگرم نبودید الان قرار گرفتید خخخخ. در جریان بودید که یبار دکتر رفتم و آمپول و کپسول مصرف کردم و دستم رو آتل بستم ولی اصلا و ابدا بهتر نشد؟ نبودید؟؟ خب الان قرار گرفتید :))) یکشنبه به نیتِ اینکه برم کلاس طراحی از خونه زدم بیرون ولی از شدت دست درد دلم میخواست نه تنها به همه فحش بدم بلکه زمین و زمان و حتی دستِ خودمو نیز گاز بزنم. از این رو با یک مرکز طب سنتی تماس گرفته الساعه خود را به محل رسانیده و درد خود بازگو نمودم .. نمیدونم چی شد یهو لحنم عوض شد خخخخ .. بعد از کمی سوال جواب ، طبیب برای بنده زالو درمانی ، ماساژ درمانی و همچنین یک دو جین داروی گیاهی تجویز نموده... از حجرهٔ طبیب خارج گشته پای صحبت خانم منشی نشسته و دیدم واویلا... یک عدد کرمِ خونخوارِ حقیر دانه ای 8 هزار تومان.. 7 عدد زالو در دو نوبت در نسخه ام داشتندی.. هر دفعه ماساژ به مدت 15 دقیقه ، 40 هزارتومان ، شش جلسه ماساژ در نسخه داشتندی. یک عدد کرم ماساژ 18 هزار تومان و تازه اینجا از قیمت آن داروهای گیاهی بی خبر بودندی... هی فکر کردندی فکر کردندی که چکار کنم همی! این همه پول بی زبون از کجا بیارم همی.. ناچار با منشی چانه زده 20 درصد ناقابل تخفیف گرفتندی و از انجام ماساژ که  اتفاقا بسی مشتاق بودندی ، چشم پوشی نموده و فقط خود را کت بسته تقدیم زالوهای عزیز نموده تا خون اینجانب نوش جان نموده و درد را از جانِ ما بیرون کشند همی...

در ابتدا از قیافهٔ زالو های عزیز چندش شدندی ولی ناچار نگاه به سقف دوختندی تا خانمِ مربوطه کار خویش کنندی و هفت عدد زالو چهار چنگولی به دست بنده چسبیدندی... بعد از کمی جیغ و ویغ اولیه ، سوزش و درد از بین رفتندی و زالوها بی رحمانه شکم خود پر نمودندی. بعد از گذشته یه ربع ، بیست دقیقه بنده با زالوهای عزیز اخت شدندی و بسیار وارسی کردمشان همی :)))) آقا این هفتا یه ساعت و اندی خون ما را نوش جان نمودندی و در راه سلامت بنده عاقبت جان به جان آفرین تسلیم کردندی... 

جا داره اینجا از خانم هموستات تشکر کنم که زالوهای عزیز را به من یادآوری نموده... چون خیلی در کاهش درد من موثر بودن ... هر چند کمی سختی داره ولی واقعا ارزشش رو داشت.. حالادو هفته دیگه هم باز باید برم خودمو به هفتا دیگه تقدیم کنم همی خخخ 

بعد از این با دستی باندپیچی شده به عطاری مذکور رفته برای گرفتن نسخهٔ گیاهی.. که در آنجا نیز 63 هزار تومان سلفیده و نقره داغ شدم همی :))))) اما خب من در خوردن داروهای گیاهی ید طولایی دارم و مطمئنم که اگه کامل و سر وقت بخوری تاثیر بسیار شگرفی دارند. 


میتونید این مقاله راجع به زالو، جراح کوچک رو بخونید.


در ادامه شما را دعوت به دیدن زالوهای عزیز مینمایم... مسئولیتش با خودتون دوست ندارید نبینید... فردا نیاید از من شکایت کنید :))))

ادامه مطلبادامه مطـــلب در منبع...

آقای شادی 1

از این به بعد میتونید داستان دنباله دارِ "آقای شادی" رو به قلمِ "خودکار سبز" اینجا بخونید :)



طرح از "آزی"


"آقای شادی" میخواد یه پُستِ دنباله دار بشه... شایدم یه قصهٔ دنباله دار شایدم یه زندگی نامه... که با همکاری من و خودکار سبز نوشته میشه... بی حفاظ مشتاقانه منتظر نظرهای شما بی حفاظیهای عزیز هست. کامنتهای شما مطمئنا دلگرمیِ خوبی واسه  نوشتنِ ادامهٔ این داستان میشه. 

قسمت اول در ادامه ....

ادامه مطلبادامه مطـــلب در منبع...